بشارتی حیات‌بخش و بی‌نظیر برای منتظران گنهکار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 05:37 ب.ظ


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم


قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا (سوره زمر - آیه 53)
بگو ای بندگان من که در انجام گناه در حق خود زیاده روی کرده اید، از رحمت خدا نا امید نشوید، چرا که به تحقیق خداوند همه گناهان را می آمرزد.



استدعا دارم با صبر و حوصله تا پایان مطلب را دنبال فرمایید.

اگر شما از محبان و ارادتمندان حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف باشید به شما اطمینان می‌دهم که این حکایت امیدبخش‌ترین و حیات‌بخش‌ترین حکایتی است که به عنوان یک دوستار و منتظر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف تا کنون مطالعه کرده‌اید یا شنیده‌اید (به خصوص اگر کارنامه عملتان چون نگارنده پر از ... باشد!)

حکایتی که خدمت شما عرض می‌کنم در بسیاری از منابع معتبر نظیر اثباة الهداة (اثر شیخ حر عاملی)، فرج المهموم (اثر سید بن طاووس)، مدینة المعاجز (اثر سید هاشم بحرانی)، الخرائج (اثر قطب راوندی) و بحارالانوار (اثر علامه مجلسی) نقل شده است، ما در اینجا پس از نقل ماجرا، متن و سند آن را بر طبق آنچه در کتاب غیبت شیخ طوسی رحمت الله علیه آمده ذکر می‌کنیم.

و اما برویم سر اصل مطلب:

شخصی است به نام قاصم بن اعلاء، از یاران باوفای ائمه است که توفیق یافت تا مقام وکالت سه امام همام یعنی امام هادی، امام حسن عسکری و امام زمان علیهم السلام را در منطقه آذربایجان به عهده بگیرد.

از سوی امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف برای او مکرر نامه می‌آمده و در اواخر عمر 117 ساله‌اش به مدّت دو ماه برایش نامه‌ای از سوی حضرت نمی‌آید و او نگران می‌شود، شخص بزرگواری که این حکایت را برای ما بیان می‌‌کرد، فرمود که همین نگرانی قاسم از نرسیدن نامه از سوی حضرت بعد از گذشت دو ماه، نشان می‌دهد که مراودات او با حضرت به فاصله‌های زمانی کم و مستمر بوده است.

بالاخره پس از دو ماه از سوی حضرت پیکی بر او وارد می‌شود و او پس از استقبال ویژه از ایشان نامه را دریافت می‌کند و با توجه به اینکه از 80 سالگی نابینا شده بوده، آن را به پیشکار خود می‌دهد تا بخواند.

پیشکار پس از مطالعه به گریه می‌افتد، قاسم از او می‌پرسد چه شده، خبر بدی است؟!

پیشکار می‌گوید برای شما نه، اما برای ما...

حضرت در نامه به قاسم بیان فرموده بودند که از زمان رسیدن نامه به او بیش از 40 روز زنده نخواهد بود و از روز هفتم دریافت نامه بیمار می‌شود و یک هفته قبل از مرگ هم بینایی‌اش دوباره بازمی‌گردد. (حضرت به همراه نامه برای او کفن هم فرستاده بودند!)

قاسم پس از اطلاع از محتوای نامه بی‌درنگ از پیک از حضرت می‌پرسد:

علی سلامت من دینی؟ (آیا هنگام مرگ دینم در سلامت است؟)

پیک می‌گوید بله در هنگام مرگ دینت در سلامت خواهد بود.

آن شخص بزرگواری که مطلب را برای ما نقل می‌فرمود از این پاسخ پیک استفاده کرد که او یک شخص عادی نبوده است، بلکه از خصیصین حضرت بوده.

در نقل آمده که پس از شنیدن این پاسخ از پیک قاسم (فضحک) پس خندید. (ای خوش بر احوالش)

قاسم همکاری داشت به نام عبدالرحمن که در امور مالی و دنیوی با او مراوده داشت؛ او یک سنی ناصبی بود و از عالمان هم بود و در مناظره بسیار سرسخت بود. قاسم به اطرافیانش گفت دوست دارم تا این نامه را به عبدالرحمن نشان دهم تا بلکه هدایت شود.

از قضا در همان هنگام که پیک وارد خانه شده بود، عبدالرحمن نیز برای کاری به آنجا آمده بود.

قاسم به رغم مخالفت اطرافیان نامه را به عبدالرحمن نشان داد.

عبدالرحمن بعد از خواندن نامه با حالت خشم و ناراحتی به او گفت:

ای قاسم از خدا بترس، تو مرد فاضل و عاقلی هستی، این چه نامه‌ای است که به من نشان می‌دهی که در آن ادعاهایی شده است که مخالف سخنان خداوند در قرآن است.

مگر نخوانده‌ای که خدا می‌فرماید:

«وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَ مَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ» (سوره لقمان – آیه 34)

هیچ‌کس نمی‌داند که فردا (از سود و زیان) چه کسب خواهد کرد و هیچ‌کس نمی‌داند که به کدام سرزمین خواهد مرد.

و می‌فرماید:

عَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا (سوره جن – آیه 27)

(خداوند) آگاه به غیب است و کسی را بر غیبش آگاه نمی‌کند.

پس در این هنگام که عبدالرحمن این آیه را خواند، قاسم خندید و گفت، چرا آیه را کامل نمی‌خوانی؟ بگو که در ادامه آیه هم خداوند می‌فرماید:

«إِلّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ» (همان)

(خداوند کسی را از غیبش آگاه نمی‌کند) مگر آن فرستاده‌اش که از او راضی باشد.

و آقا و مولای من از همان فرستادگان است که خداون از او راضی گشته!

حال اشکالی که ندارد، این نامه را که دیدی، از امروز تا 40 روز آینده احوال مرا در نظر داشته باش، اگر همان شد که در نامه بیان شده، پس از عاقبتت بترس و بدان که در گمراهی هستی!

عبدالرحمن این را شنید و قبول کرد.

پس از گذشت هفت روز، قاسم مریض شد و در بستر افتاد و یک هفته مانده به چهل روز هم خداوند بینایی‌اش را به او بازگرداند.

وقتی بینا شد اولین کسی را که دید فرزندش حسن بود که در حیاط مشغول کاری بود.

این فرزندش حسن اهل معصیت بود و قاسم از شراب‌خواری‌اش مطلع بود، و خود پسر به پدر گفته بود که از گناهان بزرگ دیگرم بی‌خبری.

تا چشمان قاسم به حسن افتاد سه بار این چنین دعایش کرد: خداوند تو را از معصیت نجات دهد و توفیق بندگیش را نصیبت گرداند.

چند روز بعد هم دوباره او را صدا زد، به او گفت:

ای فرزند، می‌دانی که من زمینی دارم که وقف امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است. پس از من متولی آن زمین بشو و در هر سال نیمی از سود را برای خود بردار و نیم دیگر را برای حضرت بفرست و من امیدوارم که بعد از من امام زمان علیه السلام تو را به عنوان وکیل در این منطقه انتخاب نماید؛


وقتی که آن شخص بزرگوار به اینجای حکایت رسید، همان سر منبر اشک از چشمانش جاری شد و گفت:
این برای امثال ما خیلی مایه امید است!!!
خلاصه، این مطلب را که قاسم به حسن گفت، او منقلب شد، گریه کرد و از خدا طلب بخشش کرد و به پدر قول داد که تمام تلاشش را می‌کند که دست از گناه معصیت بردارد.

بیناشدن قاسم پس از دریافت این نامه چنان سروصدا به پا کرد که قاضی القضات بغداد برای صحت و سقمش اقدام کرد و...

در پایان چهل روز قاسم از دنیا رفت.

نقل شده است که عبدالرحمن در تشییع قاسم با سر و پای برهنه پیشاپیش جنازه می‌دوید و ندای یا مولا یا مولا سر می‌داد.

اطرافیان عبدالرحمن که بسیار از این حالت وی خشمگین بودند به شدّت به او اعتراض کردند که تو که با این رافضی‌های فاسد الاعتقاد این‌همه مناظره کردی آخر این چه کار است که می‌کنی؟

او در پاسخ گفت: ساکت شوید که من چیزی دیده‌ام که شما ندیده‌اید و حجت بر من تمام شده است و تشیّع خود را اظهار کرد.

اما بشنوید از مهمترین بخش حکایت که برای بنده و امثال بنده امیدبخش که نه حیاتبخش است و به دل‌های مرده من و امثال من جان دوباره می‌بخشد.


پس از مدّت کوتاهی نامه‌ای از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف برای همان حسن آقایی که شراب‌خوار بود و کارهای فلان و فلان هم می‌کرد (و البته توبه راستین کرده بود به دعای پدرش) فرستاده شد که در آن حضرت ضمن تعزیت و سرسلامتی بابت مرگ پدر به او برایش همان دعایی را کرده بودند که پدرش در حقش کرده بود یعنی فرموده بودند:
"ألهمک الله طاعته و جنبک معصیته - خدا اطاعتش را به تو الهام کند و تو را از معصیت دور کند."
و اعلام فرمودند که
"قد جعلنا أباک إماما لک و فعاله لک مثالا - به راستی که ما پدرت را به مقام وکالت منصوب کردیم، پس از این به بعد تو را نیز به همان مقام منصوب می کنیم."


الغیبه (شیخ طوسی): ج1، ص 310 تا 315






در پایان نیازی به شرح نمی‌بینم، جز همان جمله‌ای که آن شخص بزرگوار در حالی که از چشمانش اشک جاری بود بیان کرد:

این حکایت برای امثال بنده بسیار مایه امید است...

اگر به دردتان خورد برای توفیقات روزافزون آن بزرگواری که این حکایت را با این نکاتش برای ما نقل کرد دعا کنید

و برای آمرزش و مغفرت مرحوم پدر بنده



لینک حکایت در کتاب به زبان فارسی:
http://www.ghbook.ir/index.php?name=%DA%...=component


لینک حکایت در کتاب به زبان عربی:
http://lib.eshia.ir/15084/1/310

نکته ای طلایی درباره تفسیر آیه (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ )

چهارشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 02:04 ب.ظ

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم


وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإِیمٰانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُه (1)

و هر کس به ایمان کفر بورزد، به تحقیق که عملش نابود گردد.


در قرآن کریم در چندین مورد از عبارت "من یکفر" استفاده شده است و در تمامی این موارد اشاره شده است به:

1- کفر ورزیدن به خداوند.(2)

2- کفر ورزیدن به خداوند، ملائکه، کتب آسمانی  و روز قیامت. (3)

3- کفر ورزیدن  به کتب آسمانی . (4)

4- کفر ورزیدن به آیات خداوند. (5)

اما جز آیه ای که در ابتدا نقل شده است، در جای دیگری نیامده که هر کس به ایمان کفر بورزد؛ در ظاهر، عبارت کفر به ایمان، عبارتی مبهم است، اساساً ایمان لوازمی دارد که کسی که مؤمن به آن لوازم باشد، ایمان در او محقق می شود و کسی که به آن لوازم کافر باشد، کفر ورزیدنش محقق می شود، همانگونه که  در آیات دیگر قرآن کریم هم، کفر به خدا و روز قیامت و کتب آسمانی و آیات خداوند که همگی لوازم ایمان هستند را نشانه های تحقق کفر معرفی کرده است.

حال باید دید مقصود از کفر به ایمان چه چیز است!

در روایات تفسیری، مصادیقی برای این لازمه ایمان، که اگر به آن کفر ورزیده شود همه اعمال حبط می شود بر شمرده شده

که از مهمترین و پر تکرار ترین این مصادیق،

پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام است

که به حقیقت ایمان تعبیر شده است  و کافران به ولایت مولا علی علیه السلام، مصداق کسانی هستند که اعمالشان همگی حبط و نابود است.

به عنوان نمونه ای از این روایات تفسیری، حضرت امام محمد باقر علیه السلام  در خصوص مقصود ایمان در این آیه  می فرماید:

اَلْإِیمَانُ فِی بَطْنِ اَلْقُرْآنِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ فَمَنْ کَفَرَ بِوَلاَیَتِهِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ. (6)

مقصود از ایمان در بطن قرآن، علی بن ابی طالب علیه السلام است و هر کس به ولایت ایشان کفر بورزد به تحقیق که عملش نابود است.


 در تبیین اینکه بر چه اساسی، مقصود ایمان در این آیه وجود مبارک مولی الموحدین امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابی طالب علیهما السلام است، به حدیثی از رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله استناد می شود که علاوه بر بسیاری از منابع شیعی، در منابع اهل سنت نیز نقل شده است؛ و آن حدیثی است که رسول مکرّم در روز جنگ احزاب (خندق) هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام به نبرد با عمر بن عبدود رفت بیان فرمود:

برزَ الإیمانُ کلُّه إلی الشِّرکِ کلِّه (7)

امروز همه ایمان در برابر همه شرک آشکار شد.


اگر دقت شود در این حدیث نبوی و به حدیث امام محمد باقر علیه السلام که در بالا ذکر شد تطابق بسیار ظریف و دقیقی مشاهده می شود.

امام باقر علیه السلام فرمودند، بطن ایمان در قرآن ولایت امیرالمؤمنین است.

بطن یعنی چیزی که ظاهر نیست، در روز خندق رسول خدا در بیان خود از فعل بَرَز(8)  استفاده فرمودند که یعنی آشکار شد؛ چیزی باید مخفی باشد که آشکار شود، آن چه که مخفی بوده چه بوده است؟، بلی اینکه حقیقت ایمان  وجود مبارک مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السلام است که همان بطن ایمان است که در روایت امام باقر علیه السلام نیز بیان شده اند.


بنابر این ایمان یکی از نام های امیرالمؤمنین علیه السلام است که در موارد دیگری هم در قرآن حضرت به این نام خوانده شده اند؛ از جمله:

در آیه شریفه:

حَبَّبَ إِلَیکُمُ الْإِیمانَ (9)

خداوند ایمان را در نزد خدا شما محبوب گرداند.

در کتاب شریف کافی، از امام صادق علیه السلام روایت شده است که مقصود از ایمان در این آیه که در نزد مؤمنین محبوب شده است، وجود مبارک مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.(10)


بنابر این، مهمترین مصداق ایمان که کفر ورزیدن به آن،  باعث حبط و نابودی همه اعمال می شود پذیرش ولایت مولی الموحدین، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهم السلام است. (که علامه طباطبایی رحمت الله علیه و آله نیز بر همین اساس در تفسیر خود به این حقیقت اشاره کرده اند.(11))


لازم به ذکر است که این سیاق تفسیری، سیاق تفسیری خود معصومین علیهم السلام است، به عنوان نمونه، زمانی که مأمون (لعنت الله علیه) از حضرت امام رضا علیه السلام درباره امتیازات اهل بیت پیامبر نسبت به امت پیامبر در قرآن پرسید، به عنوان یکی از پاسخ ها امام رضا علیه السلام فرمود:

خدا در قرآن می فرماید:
«فَسْأَلُوا اَهْلَ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُم لاتَعْلَمُونَ»؛(12)

«اگر نمی‏دانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید.»

و فرمود: ما اهل ذکر هستیم، اگر نمی‏دانید از ما خانواده (اهل بیت علیهم‏السلام ) بپرسید.

مأمون لعنت الله علیه در پاسخ به این سخن امام رضا علیه السلام گفت:

برخی از اندیشمندان گفتند: به نظر ما مقصود خداوند از اهل ذکر علمای یهود و نصاری هستند که به برخی از مسائل آگاهی دارند.

امام علیه السلام در پاسخ فرمود:

سبحان اللّه‏! اگر ما پرسیدیم و آنها هم به دین خود دعوت کردند و گفتند: دین ما بهتر از دین اسلام است، آیا چنین کاری بر ما جایز است؟!

مأمون گفت: ای اباالحسن! آیا ممکن است این سخن را بیشتر شرح دهید تا خلاف ادّعای اینها ثابت شود.
حضرت فرمود: بلی،

«ذکر» رسول اللّه‏ است و ما نیز اهل [و خانواده] آن حضرت هستیم. این معنا در کتاب خداوند بیان شده است، آنجا که می‏فرماید:

«فَاتَّقُوا اللّه‏ یااوُلیِ الالْبابِ الَّذینَ آمَنُوا قَدْ اَنْزَلَ اللّه‏ اِلَیْکُمْ ذِکْرا رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللّه‏ مُبَیِّناتٍ»؛(13)
«تقوای الهی پیشه کنید ای خردمندانی که ایمان آورده‏ اید!
زیرا خداوند ذکر را بر شما فرستاد؛ رسولی که آیات روشن خدا را بر شما تلاوت می‏کند».
پس ذکر، رسول اللّه‏ است و ما هم اهل ذکر هستیم.(14)






منابع:

(1) سوره مائده - آیه 5

(2) (سوره بقره - آیه 256) - (سوره زخرف - آیه 33)

(3) (سوره نساء - آیه 136)

(4)  (سوره بقره - آیه 121) - (سوره هود - آیه 17)

(5) (سوره آل عمران - آیه 19) - (سوره مائده - آیه 115)

(6) تفسیر فرات کوفی: ص 121 - بحار الانوار: ج35، ص 348 - با همین مضمون: بصائر الدرجات: ص 97 - مناقب: ص94 - روضة الواعظین: ص106 - تفسیر عیّاشی: ج1، ص297 - تفسیر البرهان: ج2، ص 254

(7) در منابع شیعی:  ارشاد القلوب (دیلمی): ج2 ، ص64   - إثبات الهداة (شیخ حر عاملی): ج 3، ص 456  -   الطرائف: (سید بن طاووس):  ج1،  ص 60 -   بحار الأنوار (علامه مجلسی): ج 39 ، ص 3  -    إحقاق الحق  (قاضی نور الله تستری):  ج16، ص 405  -  کنزالفوائد (ابوالفتح کراجکی): ج1،  ص 137  - البرهان (علامه بحرانی): ج 4 ، ص433 -
 تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة: (علامه سید عبدالحسین شرف الدین): ج1،  ص444

در منابع اهل سنت:  ینابیع المودة (القندوزی): ج1، ص 281 - شواهد التنزیل (حاکم حسکانی): ج 2، ص16  -  شرح نهج البلاغة (ابن ابی الحدید): ج 19، ص61 -  وسیلة النجاة (مولوی محمد مبین هندی): ص 84  - حیاة الحیوان الکبری (کمال الدین محمد دمیری):  ج 1، ص 249 - تاریخ مستبصر (شیبانی دمشقی): ج1، ص 68

(8) بّرّز در کتب لغت (به عنوان نمونه کتاب قاموس) چنین معنی شده است: ظهر بعد خفاء (ظاهر شدن چیزی بعد از آنکه مخفی بود)

(9) سوره حجرات - آیه 7

(10) أبی عبد الله علیه السلام فی قوله تعالى: "و هدوا إلى الطیب من القول و هدوا إلى صراط الحمید" قال: ذاک حمزة و جعفر و عبیدة وسلیمان و أبو ذر و المقداد بن الأسود و عمار هدوا إلى أمیر المؤمنین علیه السلام  و قوله: "حبب إلیکم الایمان و زینه فی قلوبکم (یعنی أمیر المؤمنین) و کره إلیکم الکفر و الفسوق و و العصیان" الأول و الثانی و الثالث. (الکافی: ج1، ص 426)

(11) المیزان فی التفسیر القرآن: ج5، ص 218

(12) سوره انبیا - آیه 7

(13) سوره طلاق - آیه 10 و 11

(14) عیون اخبار الرضا: ج1، ص 493

چرا از ماه مبارک رمضان چندان بهره ای نمی بریم، چه کنیم تا این مانع بر طرف شود.

دوشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ساعت 03:24 ب.ظ
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

شاگرد اول استادِ استاد می فرمودند:
انسان اگر میهمانی رفت در حالی که مزاجش خراب باشد، میزبان بهترین غذاها را هم تدارک دیده باشد، میهمان با آن مزاج خراب بهره ای نخواهد برد.
حال ماه مبارک رمضان هم همین گونه است.
اگر با مزاج خراب واردش شدیم از اینهمه مواهبی که میزبان تدارک دیده برای این میهمانی عایدی چندانی نخواهیم داشت.
و اساساً یکی از علل تقدم رجب و شعبان بر ماه مبارک رمضان همین تحقق اصلاح مزاج است و به همین دلیل است که فی الجمله به عنوان مثال اینقدر استغفار در ماه رجب فضیلت دارد.
و...


این را برای یکی از دوستان تعریف کردم، بلافاصله خاطره ای برایم گفت به نقل از کتاب جزیره مجنون (حماسه 4/4/1367) که مؤید همین معنا بود و خاطره از این قرار است:
در پایان سالها اسارات قبل از اعزام به ایران ما را بردند کربلا برای پابوس امام حسین علیه السلام، بعد هم برای ناهار پلو با مرغ حضرتی برایمان آوردند.
منتها از آنجا که سالها یا غذا نخورده بودیم و یا غذاهای بسیار بی کیفیتی خورده بودیم معده هایمان بسیار خشک و به قول معروف داغان شده بود و هیچ یک از بچه ها حتی نتوانستند لب به آن پلو مرغ حضرتی بزنند.



التماس دعا برای مرحوم پدرم...

عمری باشد و توفیقی افزوده خواهد شد و شرح بیشتری خواهد یافت...

هم خَرِ دنیا هم خرمای اخرت - هم خَرِ هواهای نفسانی هم خرمای بندگی - نمیشه

یکشنبه 20 اسفند‌ماه سال 1396 ساعت 12:22 ب.ظ
عالم ربّانی حضرت آیت الله یعقوبی رضوان الله تعالی علیه:

"باید انسان خودش را آماده کند برای زحمت بیشتر،
بعضی عوام می‌گویند که خدا و خرما باهم نمیشه،
هم انسان بخواد تمام تعیناتش، لذات نفسانیش، استراحت‌ها، اون آمالی که در مردم هست (1)، در انسان باشه، همه محفوظ باشه
در عین حال هم به اون هدف عظما، قرب خدا انسان نائل بشه،
نمیشه.

هر کس در این عالم به اون هدف نزدیک شده است، جون ها کندند، گرفتاری ها و بلاها،
وقتی هدف شد قرب خدای متعال،
اول قدم این است که انسان پا بگذارد روی سر خودش، یعنی چی؟
معروف است که تا بهشت یک قدم بیشتر راه نیست،
لکن این یک قدم را باید بگذاری روی سر خودت،

یعنی از خودت بگذری.
از آمال و آرزو بگذری
که یکی از معانی که مولا فرموده‌اند:

" موتو قبل ان تموتوا " (2)،
بمیرید قبل از اینکه مرگ شما را دریابد.
همینه.

مرده شخصی هست که مرد نه اراده داره، نه اختیار داره،
اگر دست‌هاش را قطع کنند، پاهاش را قطع کنند، حرکت نمیکنه، در مقابل اوامر خدا چنان تسلیم باشد.

کالمیت بین یدالغسال،
مانند مرده‌ای در بین دستان مرده‌شور.

این شرط اول قدمه،
وقتی جنازه را روی تخته‌ی مرده شورخانه، میخوان بشورن، اون غسال اون میت را به هر طرف که بخواد میگردونه،
اعتراضی نداره که چرا چنین کردی، و البته اگر اینجور شد انسان،
که تسلیم شد نسبت به مقدرات الهی و حوادث،
و دانست که حوادث از مقدرات خداست، که اگر این مطلب حل نشه که اصلا تسلیم پیدا نمیشه.
وقتی من فهمیدم، امورات بید قدرت کامله ی خداست، اون چه در این عالم، پیش می آید،
از برای فقیر امتحان است که در فقر چه می‌کند،
از برای غنی امتحان است که در حال غنا چه می‌کند،
از برای زورمند بهش زور میده، قدرت میده، تا او را بیازماید، تا ببیند با این قدرت چه میکنه،
از برای ضعیف هم ضعفش امتحانه،
پس وقتی این ها را فهمید، چطور بفمهد حالا؟

همه‌ ی دردها اینه که این مطالب در قلب انسان راسخ بشه، در خودش بیابد.
اینکه افراد در راه سلوک و راه خدا می‌خوان قدم بردارند، هر روزی با یک حوادثی مواجه میشن این لطف خداست که میخواد این را تربیت کنه،
هی تر و خشکش میکنه،
بالا میاندازه پایین می اندازه،


اگر استقامت به خرج داد، و طبق آیه ی شریفه که فرمود:

"قل الله ثم ذرهم،" (3)
بگو خدا و همه چیز را واگذار،

طبق این عمل کرد، اون وقت این معانی را میابد
که یک دست مهربانی روی سرش هست،
کاملاً داره اون را اداره میکنه،
اگر احیانا یه وقتی مریضش میکند، میفهمه مصلحت خود این در اونه، شکوه‌ای نداره (در عین اینکه دنبال دوا و درمان می‌ره)، فقط مواظب عمل خودشه که خطا نکند. (نسبت به تقدیرهای الهی شکایتی نداره)


(بر گرفته از بیانات معظم له )


(1): حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:
لِلناسِ هَمٌّ قد أقبَلُوا علَیهِ، و لَهُ هَمٌّ قد شَغَلَهُ... مردم را هوائی در سر است که دنبال آن هستند و او (مؤمن) را هوایی در سر است که بدان مشغول است. (خصال صدوق، باب خصلت‌های 50 گانه)
(2): بحار الأنوار، ج 66، ص 317
(3): سوره انعام - آیه 91



پ.ن:
در خصوص این قسمت از بیانات ایشان:
"باید انسان خودش را آماده کند برای زحمت بیشتر،
بعضی عوام می‌گویند که خدا و خرما باهم نمیشه
،
هم انسان بخواد تمام تعیناتش، لذات نفسانیش، استراحت‌ها، اون آمالی که در مردم هست، در انسان باشه، همه محفوظ باشه
در عین حال هم به اون هدف عظما، قرب خدا انسان نائل بشه،
نمیشه."

باید توجه داشت که دینداری با خیلی از چیزها قابل جمع نیست!
دینداری با گوش دادن به موسقی و نوازندگی قابل جمع نیست!
(بماند که برخی فقها نظیر آیت الله بهجت مطلق موسقی را بر طبق برخی بیانات و سیره معصومین علیهم السلام حرام دانسته‌اند، اما آنچه در خصوص موسقی قطعی است آن است که مطلقاً قُرب آور نیست چه آنچه ولو اندکی در این زمینه مفید فایده بود در کلام و سیره معصومین علیهم السلام باید بدان اشاره‌ای می‌شد و بنابر این اگر لهو نباشد، لغو بودنش قطعی است و مؤمن از لغو برکنار است طبق آیات قرآن: (وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون (سوره مؤمنون - آیه 3)

دینداری با ارتباط غیر ضرورت با نامحرم (چه برسه به گرم گرفتن و ...) قابل جمع نیست!
دینداری با بی‌توجه به حجاب (به خصوص برای زن‌ها)، چشم چرانی (به خصوص برای مردها) و بی‌حیا برای زن و مرد قابل جمع نیست!
دینداری با دشمن نبودن با دشمنان اهل بیت و دشمن نبودن با دوستان اهل بیت قابل جمع نیست!
(طرف آمریکا و انگلیس و اسرائیل و سعودی و منافق دارن براش کف و جیغ و هورا می‌زنن ازشون برائن نمی‌جوید بعد یک عده هم که خود رو محب امیرالمؤمنین می‌دونن نه تنها با این کسی که دشمنان خدا برایش کف و جیغ و هورا می‌زنن دشمن نیست بلکه دوستش داره بعد متوهم هست که محب امیرالمؤمنین هم هست.)


بدبختانه در این روزگار که بسیاری از مذهبی‌ها فکر می‌کنند
هم خَ‍ر‍ِ دنیا و مظاهرش رو می‌تونن داشته باشن و هم خرمای دیانت رو
هم خَرِ لذات نفاسنیشون رو می‌تونن داشته باشن و هم خرمای بندگی خدا رو
حقیقتاً بسیاری مصداق این حدیث امام صادق علیه السلام شده‌ایم که:

امام صادق علیه السلام:

إِنَّهُ سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ زَمَانٌ لَا یَنْجُو فِیهِ مِنْ ذَوِی الدِّینِ إِلَّا مَنْ ظَنُّوا أَنَّهُ أَبْلَهُ وَ صَبَّرَ نَفْسَهُ عَلَى أَنْ یُقَالَ [لَهُ‏] إِنَّهُ أَبْلَهُ لَا عَقْلَ لَهُ‏.

بدون شک
زمانى براى شما خواهد آمد که
از دینداران
نجات نیابد،
جز آنکه را مردم ابلهش دانند
و خود او هم آماده باشد و تحمل کند که به‌ او بگویند ابله و بی‌عقل.

الکافی (ثقة الاسلام کلینی): ج3، ص 309
برچسب‌ها: طریق بندگی

حدیث امامت را زندگی کن!

دوشنبه 9 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 11:41 ق.ظ

رسول خدا صلوات الله علیه و آله:


خلق اربعه لاربعه:

المال للانفاق لا للامساک و العلم للعمل لا للمجادله و العبد للتعبد لا للتعظیم و الدنیا للعبره لا للعمارة.


 چهار چیز خلق شده برای چهار چیز:

مال برای انفاق است نه برای نگه داشتن.

علم  برای عمل کردن است نه برای مجادله (و کشمکش).

انسان برای اطاعت و بندگی است نه برای تکبر و بزرگی.

دنیا برای عبرت (و آماده‌شدن برای آخرت) است  نه برای عمارت (و آباد ساختن).


المواعظ العددیة: ص 334

عذاب دردناک در دنیا و آخرت برای چه کسی است؟

شنبه 30 دی‌ماه سال 1396 ساعت 03:26 ب.ظ

خیلی اوقات می‌گوییم:

خودم با همین چشمام دیدم

خودم با همین گوشام شنیدم

و بعد می‌گوییم:


حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:


مَن قالَ فی مُؤمِنٍ ما رَأتهُ عَیناهُ و سَمِعَتهُ اُذُناهُ [ما یشینه و یهدم مروّته] ، فهُو مِن الذینَ قالَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ : «إنّ الّذینَ یُحِبُّونَ أنْ تَشِیعَ الفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ ألِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ یَعْلَمُ وَ أنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (سوره نور - آیه 19»


کسی که درباره انسان مؤمن آن‌چه را دیده یا شنیده بازگو کند [که موجب آبروریزی و آسیب به وجهه آن مؤمن است]  جزو کسانی است که خدای متعال درباره آنان فرموده است:

«به راستی که کسانی که دوست دارند تا زشتی‌ها در میان مؤمنین شیوع پیدا کند؛ قطعاً برای ایشان است عذاب دردناک در دنیا و [در] آخرت».


الکافی: ج2، ص 357

برچسب‌ها: بدگویی از مؤمنین

نزدیک‌ترین حالت به کفر (حدیث امامت را زندگی کن)

شنبه 30 دی‌ماه سال 1396 ساعت 03:15 ب.ظ

نزدیک‌ترین حالت به کفر چیست؟!


حضرت امام جعفر صادق علیه السلام:


أَبْعَدُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ أَنْ یَکُونَ الرَّجُلُ یُؤَاخِی الرَّجُلَ وَ هُوَ یَحْفَظُ زَلَّاتِهِ فَیُعَیِّرُهُ بِهَا یَوْماً مَا.


نزدیک‌ترین حالت بنده به کفر زمانی است که شخصی با دیگری برادری کند در حالی که لغزش‌های او را به ذهن می‌سپارد تا روزى به واسطه آن او را سرزنش نماید.


(وسائل الشیعة: ج12، ص 274

دو بیتی‌های جاودانه ... (1)

دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1396 ساعت 01:55 ب.ظ

تک بیت‌های جاودانه... (3)

دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1396 ساعت 01:37 ب.ظ

سرود عشق ز تن پروران مجو صائب

چه ناله خیزد ازان نی که پرشکر باشد



تک بیت‌های جاودانه... (2)

دوشنبه 4 دی‌ماه سال 1396 ساعت 01:35 ب.ظ

گر زچشم همه خلق بیافتم سهل است

تو میانداز که مخذول تو را ناصر نیست



( تعداد کل: 272 )
   1       2       3       4       5       ...       28    >>